اخبار کتاب, بلاگ

سگ ولگرد – صادق هدایت

انتشارات آثارجاویدان

کتاب سگ ولگرد نوشته صادق هدایت « توسط انتشارات آثارجاویدان منتشر شد »

در کتاب، با سگ مهربانی به نام پات آشنا میشویم. پات، دلش خیلی برای گذشته تنگ شده، زمانی که میتوانست بی هیچ سختی و دغدغه ای  شیر گرم و زندگی بخش مادرش را بخورد و با برادرش و پسرِ صاحب خود بازی کند « برای خرید کتاب کلیک کنید »

 

درباره صادق هدایت

صادق هدایت (28 بهمن 1281 – 19 فروردین 1330 خورشیدی) از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. در سال 1305 خورشیدی با اولین گروه دانش آموزان اعزامی به خارج کشور، راهی بلژیک شد و در رشته ریاضی محض مشغول به تحصیل شد. هدایت از وضع تحصیل و رشته اش در بلژیک راضی نبود و سرانجام در اسفند 1305 خورشیدی با تغییر رشته، به فرانسه و دانشگاه پاریس رفت و در این شهر درگیر چند رابطه عشقی و عاطفی شد و در 27 سالگی اقدام به خودکشی در رودخانه مارن نمود، اما به صورت اتفاقی یک قایق او را دید و نجات داد. وی در سال 1309 خورشیدی با انصراف از تحصیل به ایران بازگشت و در قسمت محاسباتی بانک ملی مشغول به کار گردید و در همین سال مجموعه داستان زنده به گور و نمایشنامه پروین دختر ساسان را منتشر نمود. هدایت بین سال های 1310 تا 1314 خورشیدی ده ها داستان کوتاه نوشت و به چاپ رساند تا اینکه در سال 1315 خورشیدی جهت فراگیری زبان پهلوی به هند سفر نمود و در همین کشور کتاب بوف کور را که قبلا در پاریس نوشته بود با اندکی اصلاحات به چاپ رساند و برای دوستان خود به ایران فرستاد. بسیاری از پژوهشگران، رمان بوف کور را درخشان ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته اند. رمان بوف کور باعث شهرت جهانی هدایت شد و به زبان های مختلف از جمله فرانسه و انگلیسی ترجمه شد. هدایت پس از یک سال از هند به ایران بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد، اما پس از گذشت یک سال استعفا کرد و در وزارت فرهنگ استخدام شد. سرانجام در سال 1329 خورشیدی به پاریس بازگشت و در 19 فروردین 1330 خورشیدی در 48 سالگی در آپارتمانی اجاره ای واقع در خیابان شامپیونه با بازکردن شیر گاز به زندگی خود پایان داد. پیکر او در قطعه 85 آرامگاه پرلاشز در پاریس به خاک سپرده شده است

 

درباره کتاب سگ ولگرد 

این کتاب، نخستین بار در سال 1942 به چاپ رسید. در داستان سگ ولگرد، با سگی اسکاتلندی به نام پات آشنا میشویم که که میتوان در پس چشمانش، شعور و درکی انسانی را مشاهده و حس کرد. پات، دلش خیلی برای گذشته تنگ شده، زمانی که میتوانست بی هیچ سختی و دغدغه ای، شیر گرم و زندگی بخش مادرش را بخورد و با برادرش و پسرِ صاحب خود بازی کند. روزی، صاحب پات به همراه دو نفرِ دیگر سوار ماشین میشوند و پات را نیز کنار خود در ماشین میگذارند، آنها چند ساعت بعد، به میدان ورامین میرسند و از ماشین خارج میشوند، پات ناگهان متوجه بویی میشود، بوی سگی ماده که او را تا آستانه جنون پیش میبرد. پات به دنبالِ منشأ بو میرود، اما زمانی که بازمیگردد، دیگر خبری از صاحبش و ماشین او نیست. زندگی سخت و جهنم گونه پات از این لحظه آغاز میشود. ساکنین آن منطقه، رفتارِ بسیار متفاوتی با او دارند و پات اکنون، باید واقعیتی را تجربه کند که بیشتر شبیه یک کابوس است

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *